سه ماهي مي‌شد كه ديگر ننوشته بودم. نوشتن به كنار؛ خيلي وقت بود حتّا به "دوستانه" سر هم نزده بودم. راستش يك جورايي انگار با هم غريبه شده بودیم! بماند ... حالا كه دوباره، اختياري يا اجباري – البته فرق چنداني هم نمي‌كند – دارم مي‌نوسم، بي‌خيال اين چيزها!

 

توي اين چند ماه، رفقا به انحاي مختلف و در زمان‌هاي متفاوت، به هر روشي يا سراغ "دوستانه‌" را گرفته بودند يا پرسيده بودند كه چرا به‌روز نمي‌كنم. به چندتايي‌شان قول شب عيد را براي به‌روز كردن داده بودم؛ از جمله حسين و سياوش و امين همگي عزيز!:) از قديم و نديم هم كه گفتند «مَرده و قولش!» حالا هم «الوعده وفا.» قولي كه داده بودم و بالاخره بايد انجام مي‌شد كه – الحمدُ لله – شد!:)

 

اين چند ماهه – خصوص اين اواخر – دلم لك زده بود براي نوشتن كه به هر بهانه و مشكلي امكانش پيش نمي‌آمد. دليلش را براي رفقاي طالب، چند باري توضيح داده‌ام كه چرا "دوستانه" تعطيل بوده؛ حالا اين‌جا مي‌نويسم، بقيه هم بدانند! همه‌ي اين برنامه‌ها را روح‌الله گذاشت رو دست ما! به‌نظرم تو آبان بود؛ هِي نشست زير پاي من كه «بيا بريم المپياد ادبي بخونيم و آخر و عاقبتش اگه طلا بگيريم اين‌جوريه و اون‌جوريه و اِله و بله!» براي دل‌گرمي‌ام مي‌گفت «تا حالا تو مدرسه‌ي ما غير از يك نفر، هر كي رفته المپياد ادبي، طلا گرفته.» خلاصه من را هم بُراق كرد تا به جمع شش‌نفره‌مان بپيوندم: من، روح‌الله، نيما، حميد، كاوه و اين هفته‌ي آخر قبل از مرحله‌ي اوّل، سپهر و الان هم بعد از مرحله‌ي اوّل، تقريباً سجّاد. اتفاقاً چند روزي‌ست كه نتايج مرحله‌ي اوّل را اعلام كرده‌اند. غير از الهيار و فتاحي و نادر و اورعي، بقيه كه امتحان داده بودند – خوانده يا نخوانده – همگي قبول شدند.

 

از دليل‌تراشي براي ننوشتن توي اين چند ماه بگذريم. همين الان هم كلّي مطلب براي نوشتن دارم كه طبيعتا ً توي اين يك پست، همه‌شان را نمي‌شود گفت. اين دفعه مثل بار قبلی هيچ قولي براي اين‌كه از اين به بعد مرتّب بنويسم و درباره‌ي همه‌چيز بنويسم و از اين جور قول‌ها نمي‌دهم!:) چون مي‌دانم كه احتمالا ً با وضعيت پيش‌آمده، آن‌قدري وقت براي نوشتن نخواهم داشت؛ بابت قول آن دفعه هم حسابي معذرت!D-:

 

تو فكرش هستم كه يك بخش «فوتو بلاگ» براي "دوستانه" راه بندازم؛ البته حكما ً عملي شدنش موكول مي‌شود به تابستان! از قديم گفتند:«وصف العيش، نصف العيش!» حالا ما هم عيشمان را وصف نكنيم، چه بكنيم؟! دلمون به همين جور چيزها خوش شده ديگه! (مي‌گم اين لفظ قلم نوشتن هم عجب كار هجويه ها!)

 

اميدوارم دست‌كم در طول ايّام تعطيلات نوروز كه نسبتا ً وقتم آزادتر است – البته اگر كلاس‌هاي نوروزي(!) مدرسه زيادي سرگرممان نكند – بتوانم دو سه مطلب بنويسم؛ باشد كه اندكي تلافي اين سه ماه دربياد!

 

سال 87، سال "نوآوري و شكوفايي"، انشاءالله براي همه‌ي شمايي كه اين مطلب را خوانده‌ايد و همه‌ي آن‌هايي كه نخوانده‌اند، سال ميمون و مبارك و خجسته‌اي باشد و همچنين بهترين سال عمرتان تاكنون!:))