فرصت
خیلی وقتها میشود که آرزو میکنم هر چه زودتر – اصلا ً همین فردا – برسد روزی که ماشین زیر پایم باشد برای این ور و آن ور رفتن و خیابانهای تهران و یا شاید جادّه های ایران را – متر که نه – کیلومتر کردن!
ولی خیلی زود یادم میفتد که هر وقت توی ماشین کنار دست بابام یا مامانم یا حتا راننده تاکسی غریبه نشسته ام، دلم میسوزد برایشان که این موقعیت فوق العاده برای کتاب یا مجله خواندن یا هر کار مفید دیگری را فقط بخاطر «رانندگی» از دست میدهند!
+ نوشته شده در دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۵۳ ق.ظ توسط سیّدعلی عاملیان
|