عکس سی سالگی
بیست و دو بهمن امسال را دوربین بدست بودم، لای جمعیت. بعنوان تجربه، جالب بود. این هم چندتائی از نتایجش.
***

پیرمرد راضی نمیشد ازش عکس بگیرم. ولی در عوض خانمی که همراهش بود – احتمالا دخترش – اصرار داشت که:«نه، اشکالی نداره که. بنداز آقا.» توی همین حرفها بودیم که آن یکی آقاهه – نفر سمت چپ – رسید و دست انداخت گردن پیرمرد و «بنداز، یادگاری میشه» و حاصل فیگورشان شد این عکس. [بزرگتر]
***

شهرداری بالای نرده های وسط خیابان آزادی، تابلوهای نقاشی، کنار هم آویزان کرده بود. اینطور برمیامد که باید نقاشانشان خردسال باشند. موضوع، عمدتا امریکا و اسرائیل و جنگ غزه بود. وقت برگشتن، آقا پسری را دیدم که داشت این بوم را سردست میبرد. نمیدانم از کجا برداشته بودش. احتمالا کش رفته بود! :) [بزرگتر]
***
خب البته راهپیمائی خستگی هم دارد؛ گم شدن و دنبال هم گشتن هم دارد. اینها چند نفری هستند که کنار زیرگذر خیابان آزادی را برای نفس تازه کردن یا منتظر بودن، گیر آورده اند. [بزرگتر]
***

وقتی بخواهی در همچین مراسمی دنبال سوژه بگردی یا جمعیت را در عکست برُخ بکشی، محتاج جای بلند و مرتفع میشوی؛ و کجا بهتر از پل عابر پیاده؟! اینجا یکی از پلهای نزدیک میدان آزادیست و آقای عکاس، دنبال شکار. [بزرگتر]
***

بعضی عکسها هم هست که آدم همین جوری باهاشان حال میکند؛ مثل این یکی. [بزرگتر]
***

خلق الله چپ چپ و گاهی با تعجّب نگاه میکردند. لابد همه هم – شبیه آن چند نفری که بزبان آوردند – پیش خودشان میگفتند:«این بابا نشسته کف خیابون، داره چی کار میکنه؟!» این یکی از ثمرات زیر دست-و-پای ملت رفتنست! [بزرگتر]
***

معصومترین جلوه های امروز، همین چهره های کوچکِ بی-شیله-پیله بود. [بزرگتر]
عکسها: سیّدعلی عاملیان – تهران – بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت – دوربین: کنون ایکسوس ۹۵۰ آی اس دیجیتال.
Photos: Seyyed Ali Amelian – Tehran – February 2009 – Canon IXUS 950 IS digital
***
امروز بیکی از آرزوهای دیرینه ام رسیدم: اینکه گشت ارشاد توقیفم کند! :) منتها نه بواسطۀ لباس و سر-و-وضع؛ بخاطر عکس انداختن از وَنِ گشت ارشاد! موقع عکاسی غافل بودم از اینکه توی ماشین گشت، ده جفت چشم از پشت شیشه های دودی تماشایم میکردند! بعد از کار، خِرِ ما را گرفتند که:«عکاسی از ماشین پلیس ممنوعه.» البته خوش گذشت. بر-و-بچّه های باحال و باصفائی بودند. فرصت خوبی شد تا گپی با اهالی گشت ارشاد بزنم؛ هرچند آخرش عکس را پاک کردم.