از قدیمیها شنیده بودیم: وقتی زنی سخت میزائید و بچّه باین راحتی دل از مادرش نمیکند، میفرستادند کسی برود روی پشت بامی جائی اذان بگوید، بلکه بچّه با سلام و صلوات و با زبان خوش ول کن معامله شود و دنیا بیاید.

لابد شما هم این جریان را شنیده اید. حالا این، شده نقل جریان دیروز، یکشنبه، نهم فروردین. حدودا ساعت هفت و ده دقیقۀ بعدازظهر، یعنی بافق تهران، چیزی نزدیک سی چهل دقیقه تا اذان مغرب، شبکۀ یک اذان پخش میکرد! آن هم چه اذان نابی! ملغمه ای از همۀ ده دوازده مدلی که تا حالا از رادیو و تلویزیون و گلدستۀ مسجدها شنیده بودیم: هر ذکر با صدای یکی از مؤذنهای معروف!  بابا، ایول داره راستی راستی، دست مریزاد! :)

پیش خودم حدس زدم این اذان کج موقع کاملا بیربط ببرنامۀ قبل و بعدش، فقط میتواند درخواست یک بابائی باشد که مادرش یا یکی دیگر از بستگانش داشته فارغ میشده! ظاهرا اواسط اذان بچّه تشریفش را بدنیا آورد که سرِ «حیّ علی الصّلوة» کات دادند ببرنامۀ بعدی! :پی